پیرامون کارگاه انسان شناسی انتقادی
آقای حسین فصیحی، یکی از شرکت کنندگان در کارگاه آموزشی «انسان شناسی انتقادی» که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد، یادداشتی برای سایت شورای بررسی متون فرستاد که عیناً منتشر می شود.

باسمه تعالی
پیرامون کارگاه انسان شناسی انتقادی
 با تدریس استاد فاضل حجه الاسلام دکتر سید حسین حسینی

انسان شناسی تنها شناسایی است که در آن موضوع علم و محقق علم یکی است. همان چیزی باید مورد شناخت قرار گیرد که خود فاعل این شناسایی است. از این نظر انسان شناسی کاری سخت و بغرنج است. ولی می توان موضوع را تحلیل کرد و چنین در نظر گرفت که منظور از انسان شناسی یکی از این سه مورد است:

1- منظور از انسان شناسی شناخت واژه و لفظ انسان است. از این نظر انسان شناسی یکی از موضوعات مطرح در زبان و ادبیات خواهد شد.
2- منظور از انسان شناسی نه لفظ آن بلکه مفهوم انسان است. در این صورت بحث از انسان شناسی در حوزه منطق جای می گیرد.
3- منظور از انسان شناسی مصداق مفهوم انسان است. در این صورت نیز می توان موارد متعددی را موضوع بحث انسان شناسی دانست.
از این دیدگاه ممکن است منظور از انسان شناسی شناخت یک موجود زنده طبیعی مانند سایر موجودات زنده دیگر باشد. تحقیق درباره موجودات زنده طبیعی در علوم تجربی به خصوص زیست شناسی انجام می شود. و ممکن است تحقیق درباره انسان زنده به لحاظ جسمانی و طبیعی بودنش نباشد بلکه به لحاظ قوا و نیروهایی است که واجد آنهاست. در این صورت باید به تعداد قوای انسان علم و روش تحقیق در نظر گرفت که در هر یک از آن حوزه ها انسان مورد شناسایی قرار می گیرد. به عنوان مثال انسان دارای قوای درونی و بیرونی است. منظور از قوای درونی قوه تعقل و احساس درونی است و منظور از قوای بیرونی قوایی است که با اجسام خارجی نسبتی پیدا می کنند. مانند قوای لامسه، بویایی، شنوایی و چشایی که البته همه این موارد در زیر عنوان حس جمع می شوند در این صورت و هر انسانی با تعمق و تأمل در خود می یابد که دارای چنین قوایی است و هر یک از این قوا در حوزه خود قادر به شناخت بخشی از انسان می باشند. یعنی با قدرت حس بیرونی مانند لامسه و بینایی و چشایی و بویایی بخشی از وجود محسوس خود را مورد شناسایی قرار می دهد. با قوای درونی خود با حس درونی خود برخی از مدرکات درونی که آثار جسمانی و مادی ندارند را شناسایی می کند مانند احساس عشق و یا احساس نفرت و دوستی و دشمنی که البته این موارد همواره در رابطه با نسبت انسان با غیر خود شناسایی می شود. عشق به چیزی یا نفرت از چیز دیگر.
در ساحتی دیگر از وجود خود پی به کشف حقایقی می برد که از طریق دلیل و استدلال به آنها پی می برد. ساحتی که آن را عقل نامیده اند. با عقل، تعقل می کند و با همین عقل روش صحیح تعقل ورزیدن را پیگیری می کند. در ساحتی دیگر بدون نیاز به هیچ واسطه ای خود را با حقایق روبرو می بیند و بدون نیاز به حس و عقل به درک برخی از علوم درباره غیر خود و البته خود پی می برد و این ساحت همان ساحت شهود و عرفان است. اما در واقع آنچه را که انسان درباره خود می توان بیابد فقط از طریق سیر در خود و شناسایی قوای ظاهر و باطن خود نیست بلکه از بیرون از او و به واسطه وجود انسانهایی که هیچ تفاوتی با دیگران ندارند جز اینکه بر آنها وحی می شود و این الّا و استثنایی که میان انسانها آمده خود تفاوتی بس عظیم میان آنهاست؛ از طریق وحی نیز از خود باخبر می شود.

پس انسان برای شناخت خود می تواند یکی از روش های زیر را برگزیند که برای هر کدام نیز قدرت و ابزار استفاده از آن را دارد.
1-    شناخت تجربی و حسی
2-    شناخت فلسفی و عقلی
3-    شناخت شهودی و عرفانی
4-    شناخت دینی و نقلی
البته با توجه به اینکه انسان ساحت ها و قوای مختلفی دارد بنابراین می تواند از مجموعه روش های شناسایی فوق برای شناخت خود مدد بگیرد.
بررسی اطمنیان آوری هر یک از روش های تحقیق مذکور باید در معرفت شناسی مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرد. زیرا این روش ها در یک سطح و دارای یک عمق نیستند. در میان روش های چهارگانه فوق، روش شهود و عرفان یک روش کاملا شخصی است. شهود یک امر شخصی است که شاهد فقط خود، شاهد است و در حال شهود با خودِ حقیقت روبرو می شود. این نوع شناخت قابل انتقال به غیر هم نیست و بنابراین تنها برای خود عارف و شاهد معتبر است. چون همینکه مورد شهود خود را با غیر در میان بگذارد دیگر شهود نخواهد بود بلکه یک سری گزاره هایی خواهد شد که باید صدق و کذبشان مورد بررسی قرار گیرد و در واقع در ساحت عقل و فلسفه قرار می گیرد. پس تفاوت روش عرفانی و فلسفی در این می شود که معرفت عارف در حال شهود کاملا شخصی است و قابل اشتراک گذاری با غیر را ندارد. اما در فلسفه این قابلیت وجود دارد که هر انسانی درباره گزاره هایی که مطرح می شود به روش فلسفی و با رعایت قواعد عقلی درباره آن به تحقیق بپردازد. اما اعتبار دینی و نقلی با اعتماد به مخبر صادق موجه است. و این نوع شناخت مورد اعتماد مومنین است و با آگاهی از آموزه های دینی و نصوص و روایاتی که درباره انسان آمده به شناخت نائل می شود.

شناخت انسان به روش دینی و نقلی را می توان در مقاله «مرور مبانی انسان شناسی دینی با نگاهی به تفسیر المیزان» به نظاره نشست.در این مقاله نویسنده فاضل تلاش دارد تا با ترسیم حقیقت انسانی انسان، راهی برای «طرح انسان شناسی دینی» بیابد. تا پس از آن و با تبیین ابعاد و خصوصیات انسان، زمینه رشد و هدایت دینی انسان نمایان گردد. و در این میان نیز به تحلیل شاخصه های «انسان دینی» بپردازد. به این منظور نویسنده محترم در مقدمه بیان می دارد که تصویری که از انسان در این مقاله و با توجه به تفسیر المیزان صورت گرفته، تصویری است که انسان را واجد یک ساختار وجودی چند بعدی دانسته است. انسانی که دارای اراده و اختیار است، واجد ایمان و فطرت توحیدی است؛ و در نهایت این انسان جانشین بی همتای خداوند است که از دو ساحت جسمانی و روحانی برخوردار می باشد.

اما سئوال اینجاست که آیا قرار نیست در مباحث انسان شناسی به شناخت واقعیت موجودی به نام «انسان» پرداخت. اگر پیش از بحث پیرامون مسائل انسان شناسی، این موجود را چند بعدی دانسته و او را دارای اراده و اختیار، ایمان و فطرت توحیدی، آگاهی و اندیشه و نیز اعمال و رفتارهای ظاهری بدانیم؛ پس پیشاپیش او را شناخته ایم! و با فرض این خصوصیات در او می خواهیم او را شناسایی کنیم و اگر واقعا انسان را می شناسیم «تحصیل حاصل» کرده ایم و اگر نمی شناسیم «دور» لازم می آید.

نکته دوم این است که لازمه شناخت انسان به استناد قرآن کریم، شناخت ماهیت وحی و نبوت پیامبر اسلام (ص) است. که این هر دو فرع بر شناخت شخص پیامبر اسلام است که او خود فردی از انسان است. یعنی در این روش برای انسان شناسی باید ابتدا پیامبر شناسی کرد که در واقع این خود یک نوع انسان شناسی است. بنابراین در این جا نیز دور لازم می آید و انسان شناسی مستلزم انسان شناسی می شود.
نکته سوم را باید در پاسخ به این سئوال پی جویی کرد که قرآن کریم برای چه کسانی نازل شده است. شکی نیست که قرآن همانگونه که خود می فرماید کتابی است که برای هدایت انسان ها نازل شده است. بنابراین اگر انسان را از هستی حذف کنیم دیگر قرآنی در رابطه با او نخواهد بود. بنابراین انسان و قرآن در رابطه و نسبت با یکدیگر باید مورد توجه قرار گیرد. و اگر چنین باشد باید پیش از شناخت انسان قرآن را شناخت و همزمان انسان شناس بود.

نویسنده مقاله مذکور در بخشی از کتاب مبادی دین پژوهیتحت عنواندین در بستر دیدگاههاابتدا به تبیین و تحلیل مفهوم دین همت گماشته و سپس دیدگاه های مختلفی که درباره دین وجود دارد را بررسی کرده است. در نهایت پس از بررسی دیدگاههای مختلف پیرامون دین به این نتیجه رسیده که تعاریفی که مکاتب مختلف از دین ارائه کرده اند جامع و مانع نیست. اما به طور اجمال می توان دین را اینگونه تعریف کرد: «دین، مجموعه (سیستم) حقایقی هماهنگ و متناسب از؛ نظام فکری (عقاید و معارف)، نظام ارزشی (قوانین و احکام) و نظام پرورشی (دستورات اخلاقی و اجتماعی) است که قلمرو ابعاد فردی، اجتماعی و تاریخی از جانب پروردگار برای سرپرستی و هدایت انسانها در مسیر رشد و کمال الهی ارسال می گردد.»به نظر می رسد برای دستیابی به تعریفی جامع و مانع برای دین باید از انسان شناخت جامع و مانعی داشت. زیرا دین برای انسان است و برای هدایت انسان و نشان دادن راه کمال و سعادت انسان آمده است. بنابراین و با توجه به نسبت میان انسان و دین، لازمه تعریف هر یک از این دو شناخت دیگری است.

همچنانکه در مقاله: «تحلیل مؤلفه های مفهومی دین» نویسنده محترم تلاش کرده است تا مولفه های مفهومی دین را تحلیل نماید.با اینکه عنوان مقاله «تحلیل مولفه های مفهومی دین» است نویسنده بدون اینکه خود تعریف روشنی از دین داشته باشد صرفا به نقد یک تعریف از دین از کتاب «عقل و اعتقاد دینی» پرداخته است.نوسینده مقاله چنین نگاشته که «مسئله اصلی مقاله حاضر این است که در تعریف مفهوم دین بر چه مولفه ها و کدام شاخصه های اصلی مفهومی باید دست گذاشت؟» این عبارت در واقع انصراف از موضوع مقاله است؛ زیرا موضوع مقاله تحلیل مؤلفه های مفهومی دین است نه دستیابی به مؤلفه ها.در انتهای مقاله نویسنده به این نتیجه رسیده که برای تعریف دین باید با نگاهی سیستمی و روشمند به امکان دستیابی به یک تعریف کامل تر از دین دست یافت. و به این منظور لازم است که ابتدا در قواعد و ضوابط تعریف یک واژه علمی چند جانبه دقت کرد و نسبت به وضع اصول و قواعد منطقی و عقلایی برای آن همت گماشت.

روشن است که در این نتیجه گیری نیز تحلیل مؤلفه های مفهومی دین مورد توجه قرار نگرفته و تلاش نویسنده دست یابی به یک تعریف جامع و مانع از دین است. اگر چه دست یابی به چنین تعریفی دشوار است اما با وضع اصول و قواعد منطقی و عقلایی آن را غیر ممکن نمی داند. تعریفی که در آن جامعیت و مانعیت را در بر داشته باشد.

والسلام


 
 
1395/3/18


نام و نام خانوادگی :
ایمیل :
* متن کامنت :
 

خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 719
5.5/10 (تعداد آرا 10 نفر )