نشست نقد علوم انسانی برگزار شد
به گزارش «سایت شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی» به نقل از خبرگزاری نسیم، شهریار زرشناس، در اولین نشست نقد علوم انسانی گفت: نمی دانم بعد از گذشت 3 و 4 سال از صحبت های مقام معظم رهبری درباره تحول علوم انسانی شورای عالی انقلاب فرهنگی چه کاری در این زمینه انجام داده است؛ در حالی که 8 تا 10 کتاب اصلی درسی ما در برخی از رشته های علوم انسانی زودتر از این زمان می توانست تغییر یابد. در واقع با یک برنامه ریزی یک ساله می شد و در حال حاضر نیز می شود به سمت رویکرد انتقادی به برخی رشته های علوم انسانی حرکت کرد؛ در حالی که الان نگاه ها به علوم انسانی نه تنها مرعوبانه است بلکه استادان این رشته به گونه ای با آن برخورد می کنند که انگار علوم انسانی وحی مطلق است.
وی گفت: ما می توانیم کتاب روانشناسی عمومی  بنویسیم که نه تنها بسیاری از مفاهیم حال حاضر روانشناسی را در خود داشته باشد بلکه نگاه انتقادی خودمان را هم در خود جای دهد؛ قطعا این مسئله به دانشجو کمک خواهد کرد تا متوجه شود که علوم انسانی حقیقت محض نیست و تمامی اینها گفته های برخی اندیشیمندان علوم انسانی هستند.
زرشناس با بیان اینکه هم دولت قبلی و هم دولت فعلی در حوزه علوم انسانی کم کاری کرده اند، تصریح کرد: سازمان سمت در حوزه ترجمه و انتشار کتاب های علوم انسانی کم کاری کرده است، چرا این موسسه اندیشه های سیاسی حاتم قادری را جزو کتاب درسی در رشته های علوم انسانی می کند؟ وی کسی است که خود اذعان می کند که انقلاب اسلامی را قبول ندارد و حال اینکه آیا شورای عالی انقلاب فرهنگی تا به حال متوجه نشده که تدریس چنين كتابي در دانشگاه ها مناسب نیست.  در واقع اینکه ما نظام اموزشی تاسیس کنیم که در حقیقت به تایید دشمنان مان بپردازد، کج سلیقگی کامل است. به عبارت دیگر نظام آموزشی ما بیمارترین افراد و زاویه دار ترین افراد را برای نوشتن کتاب های درسی مان در حوزه علوم انسانی انتخاب می کند و باید گفت که نظام آموزشی کنونی بدترین ضربات را جامعه می زند.
زرشناس با بیان اینکه نحوه تدریس علوم انسانی در دانشگاه های کشور باید دگرگون شود، گفت: باید رویکرد همراه با نقادی را در حوز علوم انسانی در کشور به کار بگیریم، به عبارت دیگر باید یا کتاب های جدیدی در این حوزه تالیف شوند و یا اساتید جدیدی برای تدریس این رشته های علوم انسانی به کار گرفته شوند؛ همچنین اساتید فعلی نیز باید موظف به تدریس کتاب های جدید شوند؛ چرا که برخی از اساتید به نوعی با علوم انسانی برخورد می کنند که گویی این علوم، علم محض هستند، علاوه بر اینها باید سرفصل های بسیاری از دروس فعلی تغییر یابد که قطعا برای انجام تمامی این کارها 4 سال زمان زیادی است که متاسفانه هیچگونه کاری هم در این زمینه انجام نشده است.
اين استاد دانشگاه با بیان اینکه بی همتی و بی انگیزگی در حوزه علوم انسانی باعث شده که در طول 4 سال هیچ اتفاقی در این زمینه نیفتد، اظهار داشت: آیا ما نمی دانیم خطر علوم انسانی برای کشور چیست؟ در حالی که این علوم طبقه متوسط روشنفکری و مدرن ایران را تغذیه می کند و این طبقه زمانی می تواند حضور سیاسی در کشور داشته باشد.
وي در پاسخ به سوالی مبنی بر دینی سازی این علوم گفت: علوم انسانی در شاکله خود دینی نیست و قطعا دینی نیز نخواهد شد، البته ما می توانیم علوم دینی بسازیم. به طور مثال هیچ وقت نمی توانیم یک ماشین را به یک بوئینگ 747 تبدیل کنیم ولی خودمان می توانیم یک بوئینگ 747 بسازیم و این مسئله در حوزه علوم دینی و علوم انسانی نیز صدق می کند.
زرشناس با بیان اینکه متاسفانه آقایان در شرایط فعلی بحث مربوط به علوم انسانی و علوم دینی را به حاشیه می برند، اظهار داشت: در حالی که در گام اول می توانیم با همین علوم انسانی درگیر شویم و نسبت تعامل نقادانه و خلاقانه در ارتباط با آن ایجاد کنیم، به عبارت دیگر می توانیم علوم انسانی را به صورت خلاقانه مورد نقد قرار دهیم که این مسئله در کوتاه مدت می تواند جلوی ضررهای این علم را بگیرد.
وی گفت: در مقابله با علوم انسانی ما با یک پروسه چندمرحله ای روبه رو هستیم و در مرحله اول باید اسطوره های علوم انسانی را بشکنیم و بعد از آن به سمتی برویم که در مرحله گذار بتوانیم یک شاکله علمی متفاوتی را برای خود ایجاد کنیم تا بتواند ناظر بر وضعیت گذارمان باشد؛ چرا که در وضعیت گذار ما نه مدرنیته شده ایم و نه به علوم دینی دست یافته ایم، از این رو باید علومی متناسب با این شرایط ایجاد کنیم.
زرشناس در ادامه با بیان اینکه مسئله علوم انسانی، مسئله ای بسیار جدی به شمار می رود، ادامه داد: متاسفانه علی رغم تاکیدات مقام معظم رهبری در این خصوص اقدام عملی جدی شاهد نیستیم که شاید یکی از دلایل آن عدم شناخت کافی نسبت به علوم انسانی است؛ در حالی که این علوم یکی از محورهای اصلی جنگ نرم به شمار می رود.
وی درباره شناخت علوم انسانی تصریح کرد: براي شناخت کامل تر این علوم قرار است جلساتی را به صورت ماهانه در خبرگزاری نسیم برگزار کنیم تا از این طریق بتوانیم به شناخت بهتر و دقیق تری نسبت به ماهیت، تاریخچه، رشته های علوم انسانی و .... برسیم اما تمامی این موارد در وهله اول نیازمند بحثی درباره خود علوم انسانی است.
وی گفت: زمانی که از علوم انسانی صحبت می شود، حتی افرادی که با آموزه های اسلامی آشنا هستند نیز به این سمت سوق پیدا می کنند که علوم انسانی هم یک علم به شمار می رود و دین اسلام هم به علم تاکید ویژه دارد، از این رو این سوال به وجود می آید که اصلا چرا باید نسبت به علوم انسانی دغدغه داشته باشیم. این در حالی است که  حتی برخی از مسئولین نیز عنوان می کنند که علوم انسانی نیز علم است و علم شرقی و غربی ندارد؛ در حالی که علم فقط یک مشترک لفظی است و قطعا علمی که در اندیشه دینی و روایت های اسلامی داریم با علمی که در حال حاضر به عنوان علم مدرن می شناسیم، بسیار متفاوت است.
زرشناس اضافه کرد: به طور مثال واژه ای مانند شیر هم درباره حیوان درنده به کار گرفته می شود و هم درباره شیر خوراکی و هم شیر آب؛ واژه علم نیز همین گونه است، یعنی علم اسلامی با علم مدرن کاملا تفاوت دارد و علم مدرن از منظر اندیشه دینی علم محسوب نمی شود ولی علوم انسانی یکی از بخش های تاثیرگذار علم مدرن محسوب می شود. در واقع اسلام علم را نور می داند که خداوند آن نور را به هر کسی که بخواهد عطا می کند و علوم دینی انسان را به خشوع، خضوغ و قرب به خدا نزدیک تر می کند و علوم دینی در چارچوب مبدا و معاد قرار می گیرد ولی علم مدرن هیچ کدام از ویژگی های علم دینی را ندارد و زمانی که از علم مدرن صحبت می کنیم بهتر است که با این پیش فرض که علم مدرن همان علمی است که اسلام درباره آن گفته، صحبت را شروع نکنیم.
اين كارشناس مسائل علوم انساني با بیان اینکه حتی برخی از فیلسوفان متاخر علم نیز اذعان دارند که علم مدرن با علم گذشته متفاوت است، تصریح کرد: یعنی علم مدرن حتی با آن علمی که تاریخ 6 هزار سال بشر به آن اشاره دارد هم متفاوت است، وقتی نگاهی به تاریخ مکتوب بشر می اندازیم می بینیم که از آن زمان با قبل از تمدن مدرن ما انواع علم ها مانند علوم یونانی، علم هندی، علم باستان و .... روبه رو بوده ایم که همه آنها را می توان جزو علوم ماقبل مدرن به حساب آورد. در واقع تمامی این علوم ویژگی هایی دارند که آنها را از علوم مدرن متمایز می کند و تا زمانی که به شناختی از علوم ماقبل مدرن نرسیم قطعا نمی توانیم علم مدرن را بشناسیم.
وی با اشاره به ویژگی های علوم ماقبل مدرن گفت: ویژگی اول این علوم این است که زبان علوم ماقبل مدرن  اصلا کمی نیست و زبان شان کیفی است و تمامی عالم را با تعابیر کیفی توصیف می کنند و حتی اندیشه های ارسطویی و فیثاغوری نیز از تعابیر کیفی استفاده کرده است؛ در حالی که علوم مدرن دقیقا روبه روی علوم ماقبل مدرن ایستاده است، به عبارت دیگر زبان علوم مدرن کاملا کمی است؛ به گونه ای که ریاضیات علوم ماقبل مدرن با علوم مدرن کاملا متفاوت است.
زرشناس ادامه داد: علوم ماقبل مدرن همگی تمثیلی هستند و عالم رابه صورت ذومراتب نگاه می کنند و معتقدند که هر ظاهری یک باطن دارد که آن باطن خود ظاهر چیز دیگری در عالم است در حالی که هیچکدام از این مسائل در علوم مدرن وجود ندارد. ویژگی دیگر علوم ماقبل مدرن این است که تمامی آنها یا از دل اسطوره بیرون آمده اند یا از دل دین و یا منشا آنها فلسفه های غراومانیستی بوده است؛ به گونه ای که تمامی علوم ماقبل مدرن شرق از دل اسطوره ها ایجاد شده اند.
وی همچنين با اشاره به ویژگی چهارم علوم ماقبل مدرن گفت: ویژگی بعدی این علوم  که بسیار مهم به شمار می رود این است که مقصد این علوم به هیچ وجه تسلط استیلایی در عالم نیست بلکه هدف شان ارتقای وجود انسان است نه افزایش قدرت انسانی. به گونه ای که افرادی همچون ارسطو نیز در علوم ماقبل مدرن به دنبال رشد و کمال انسان ها هستند. ویژگی پنجم علوم ماقبل مدرن این است که فاصله زیادی بین نظر و عمل در این دسته از علوم نیست؛ به عبارت دیگر علوم ماقبل مدرن در مفهوم نیز قائل به وجود فاصله بین نظر و عمل نیست به طوری که وقتی در علوم ماقبل مدرن به کسی حکیم می گفتند این فرد هم از علم سرشار است و هم عمل حکیمانه دارد و سقراط فردی دینی نبود ولی چون علمش مربوط به علوم ماقبل مدرن است، خود مسائل دینی را رعایت می کرد؛  این درحالی است که در علوم مدرن این تفاوت وجود دارد و حتی ممکن است روانشناسی وجود داشته باشد که خود دچار بیماری روانی است.
زرشناس گفت: ویژگی ششم علوم ماقبل مدرن این است که این علوم داعیه اخلاقی و ارزشی بودن را ندارند و روش های این علوم یا تجربی هستند و یا عقلی و کسی که عنوان می کند علوم شرقی و غربی نداریم باید توجه داشته باشد که علم ظهورات مختلفی داشته باشد.
زرشناس با اشاره به ویژگی های علم مدرن گفت: زبان این علم کمی است و درست در مقابل علوم مقابل مدرن قرار گرفته است، علم مدرن می خواهد هر مسئله ای را به زبان ریاضی در بیاورد؛ البته ریاضی علم مدرن ریاضی عددمحور کمی است در حالی که ریاضی در علم یونانی، ریاضی کیفی و رمزی بوده است. در واقع غربی ها قصد دارند در علوم انسانی نیز زبان کمی را ایجاد کنند.
وی با بیان اینکه دعوایی که علوم انسانی وجود دارد به خاطر این است که آنها می خواهند این علوم را هم آزمایشگاهی کنند، افزود: این مسئله به گونه ای است که کنت نیز جامعه شناسی فیزیک اجتماعی می دانست.
منتقد علوم انسانی با بیان اینکه صورت ظاهری علم مدرن فیزیک است، افزود: مدل همه علوم مدرن فیزیک است که علمی کمی انگارانه به شمار می رود، به عبارت دیگر علم مدرن به هیچ وجه تمثیلی نیست، بلکه از دل فلسفه های اومانیستی به وجود آمده و اصلا ربطی به دین ندارد. دکارت و بیکن از لحاظ روانشناسی و از حیث هستی شناسی کپلر و گپرنیک بانیان اصلی علم مدرن به شمار می روند. البته بنیاد فیزیکی علم مدرن را گالیله نهاده است و نگاه همگی آنها اومانیستی بوده است؛ از این رو باید گفت که مبدا علم مدرن با علم ماقبل مدرن بسیار متفاوت است.
زرشناس با بیان اینکه هدف علم مدرن با اهداف علم ماقبل مدرن بسیار متفاوت است، گفت: بیکن به صراحت عنوان می کند که باید به نبال آن وجه از غایت باشیم که هدفش افزایش قدرت انسان است؛ در حالی که در علوم ماقبل مدرن و حتی علم یونانی نیز هدف از علم رشد و کمال انسان ها است و از حیث فلسفی وقتی 2 موجود داشته باشیم که مبداشان با هم متفاوت باشد، در حقیقت آن 2 موجود با یکدیگر متفاوتند و باید گفت که علم مدرن و غیرمدرن هم اینگونه اند.
زرشناس با اشاره به اینکه در نگاه مدرن انسان اصل قرار دارد و طبیعت وسیله رسیدن به اهداف است افزود: به همین دلیل است که این همه تصرف در طبیعت و رابطه بیمار‌گونه و ناسالم با طبیعت را مشاهده می‌کنیم. هدف علم مدرن و طراحان آن افزایش آشکار قدرت آدمی است و فرانسیس بیکن و دکارت عملا این را در آثارشان بیان کردند در حالی که تمام روایاتی که ما درباره علوم داریم ناظر بر خشوع و خضوع و توجه الهی است اما علم مدرن هدفش اساسا خود نفسانیت است. در واقع ضد علم محسوب می‌شود.
وی با بیان اینکه روش‌شناسی علم مدرن کاملا استقرایی و تجربی است، گفت: در واقع فیلسوفان مدرن تاکید‌شان بر روش کار است در حالی که ما در آثار ملا‌صدرا و دیگر فلاسفه قبلی چنین چیزی نمی‌بینیم. عالم مدرن انشقاق نظر و عمل است. ما در گذشته کسی را حکیم می‌گفتیم که تجسم حکمت بود اما در علم مدرن ماهیتا اینطور نیست.  نظر از عمل جداست یعنی اساسا نباید کسی که عالم است متصف به آن علم باشد به طور مثال یک روانشناس ممکن است خودش بیمار روانی باشد.
 
منتقد علوم انسانی گفت: علم مدرن تقریبا از قرن 17 پدید آمده که اولین ظهورش نیز در مباحث نجوم و فیزیک بود؛ البته این علم سه شاخه اصلی دارد که یک شاخه معروف آن علوم طبیعی است، شاخه دیگر فنی مهندسی و یک شاخه علم انسانی است.
زرشناس در همین زمینه افزود: علوم انسانی نطفه‌اش در قرن هجدهم بسته و ظهورش از قرن 19 بود. بالندگی آن نیز در قرن بیستم مشاهده می‌شود. نگاهی که علم را یک جریان خطی می‌داند که از صورتی ناقص شروع و به صورت متکامل رسیده است این یک نگاه پوزیتویستی است. البته این نگاه از سوی خودشان به چالش کشیده شده است در حالی که هنوز در دانشگاه‌های ما حاکم است
وی با بیان اینکه علوم انسانی یک صورت از علم مدرن به شمار می رود، گفت: خیلی‌ها فکر می‌کنند موضوع این علم تنها انسان است در حالی که علوم انسانی به امور انسان می‌پردازد. انسان مدرن یک سوژه نفسانی خودبنیاد است موجودی که در تلقی اومانیستی قائم به خود پنداشته می‌شود و مبداء و معیار همه عالم است و حقیقتش با حیوانیت آن تعریف می‌شود اینها شعار نیست یک تلقی است.
زرشناس با اشاره به لذت‌طلبی در اندیشه دینی و غیردینی گفت: لذت‌طلبی اندیشه دینی چارچوب دارد و کنترل می‌شود تا سلامت افراد تضمین شود ولی لذت‌طلبی انسان مدرن حدود ندارد و نامشروع و بیمار‌گونه است. علوم انسانی می‌خواهد به امور انسانی درباره تعامل این حیوانات لذت‌طلب در یک مجموعه به نام اجتماع بپردازد.
وی با بیان اینکه علوم انسانی در قرن 18 در مقطعی پدید آمد موسوم به عصر روشنگری که نقطه افتخار غرب است در حالی که این مقطع عین تاریکی است، ادامه داد: غربی ها به این دلیل به این دوره می‌گویند عصر روشنگری چون جهان‌بینی مدرن اینجا محقق می‌شود در حالی که تمامی اندیشه‌های دینی و اسطوره‌ای و غیرمدرن را ما نمایندگان تاریکی می‌دانیم. این مقطع محلی است که علوم انسانی در آنجا زاده شده و حتی غربی ها انقلاب اسلامی ایران را انقلاب تاریکی می‌دانند چون هر روز معنوی‌تر می‌شود. فیلسوفان بانی عصر روشنگری ژان ژاک روسو، ولتر، مونتسکیو و غیره هستند.
زرشناس با بیان اینکه علوم انسانی شاخه‌ای از علم مدرن به شمار می رود که در جهان‌بینی عصر روشنگری نطفه‌اش بسته شده است، افزود: موضوع جهان بینی عصر روشنگری علوم انسانی است و باید گفت که این علوم ذاتا سکولاریستی متولد شده‌ است.
اين استاد دانشگاه با بیان اینکه این علوم به لحاظ هویتی بحران زده است، گفت: علوم انسانی از امور انسانی حرف می زند در حالی که نمی توان با روش های حسی و تجربی درباره این مسئله بحث کرد. در واقع در علوم انسانی بحران روش شناسی مطرح است و چون روش شناسی هویت علم مدرن محسوب می شود این مسئله باعث ایجاد بحران هویتی برای علوم انسانی شده است.
وی افزود: در گذشته در تفکر اسلامی، مسیحی، یهودی و.... علم کلام داشتیم که اعتقادات هر کدام از ادیان را مطرح می کرد و ابید گفت که علوم انسانی علم کلام عالم مدرن است و اصلی ترین کار این علوم نیز ساخت هویت انسان مدرن است. باید گفت که از قرن 19 که علوم انسانی به بالندگی می رسد به رکن جدایی ناپذیر عالم مدرن تبدیل می شود؛ البته تمام رشته های علوم انسانی دارای زیربنای فلسفی است که البته جایگزین فلسفه شده اند.
زرشناس با بیان اینکه امروزه سیاسیون جامعه را اداره می کنند و نه فلیسوفان گفت: قطعا سیاستمداران نیز محصول علوم انسانی مدرن هستند و اگر علوم انسانی را از علوم مدرن جدا کنیم تمامی مدل های تربیتی علوم مدرن از بین خواهد رفت؛ چرا که تمام سیستم های مدیریتی و حتی رسانه ها نیز دست پرورده علوم انسانی هستند و این علوم در قرن 20 به یک علم کامل تبدیل شده است.
وي در ادامه با تاكيد بر اين نكته كه کشورهایی مانند ما غربی و مدرن نبوده ایم، تصریح کرد: ایران مدرن زده و غرب زده شد و باید گفت که علوم انسانی نقش مهمی برای تغییر دادن کشورمان داشته است. در واقع ایران در قرن 19 و دوره قاجار مورد استعمار قرن مدرن قرار گرفت؛ چرا که آنها می خواستند با این کار ایران به بازار مصرفی برای خود تبدیل کنند تا بتوانند هم محصولاتشان را بفروشند و هم از انرژی و محصولات کشورمان استفاده کنند. در واقع غربی ها می خواستند ایران را مدرناسیون کنند چرا که قطعا ایران سنتی نمی توانست خواسته های استعماگران را برآورده کند و علوم انسانی یکی از اهرم های مدرنتیه کردن ایران به شمار می رود.
زرشناس با بیان اینکه حسین بشیریه و عبدالکریم سروش همگی روشنفکر علوم انسانی هستند، گفت: غربی ها باید یک نظام آموزشی ایجاد می کردند تا بتوانند از طریق آن سیستم های مدیریتی جدیدی را به وجود آوردند و این دو فرد نیز ماحصل همین سیستم آموزشی هستند؛ البته محمدعلی فروغی جزو بانیان اصلی مدرنیته در ایران به شمار می رود و غیر از ایجاد ایجاد نهاهای روشنفکری در ایران در سال 1317 نیز مدرسه علوم سیاسی در کشورمان ایجاد شد که هدف از تاسیس آن کادرسازی در حوزه علوم سیاسی بوده است. اگر علوم انسانی در غرب به دنبال تبیین جهان بینی مدرن است در کشورمان نقش غربی کردن و القای مدرنیته را بر عهده دارد و زمانی که انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و ساخت سیستم غرب زدگی شبه مدرن در کشور دچار بحران شد، غربی ها برای ساخت مجدد این سیستم به روشنفکری و علوم انسانی تکیه کردند تا بتوانند غرب زدگی را دوباره در ایران احیا کنند.
وی ادامه داد: امروز بیش از 18 میلیون نفر فارغ التحصیل دانشگاهی داریم که بیشتر آنها در حوزه علوم انسانی درس خوانده اند، قطعا افرادی که رشته های مربوط به علوم انسانی درس می خوانند باید ایمان شان خیلی قوی باشد که تحت تاثیر آن قرار نگیرند. متاسفانه در وضعیتی که ما فونداسیون شبه مدرن درگیر هستیم، برای یادگیری علم کلان علوم انسانی حتی دانشجو به سایر کشورها نیز می فرستیم و از آنجایی که مدرنیته اصلا دینی نیست، زمانی که دانشجو این علوم را می آموزد با انبوهی از سوالات در ذهن خود مواجه می شود.
زرشناس با بیان اینکه اگر علوم انسانی را به سمت تحول نقادانه سوق ندهیم، در واقع اسب تروای دشمن را به قلمرو خود راه داده ایم، تصریح کرد: قطعا با چنین کاری زمینه های شکست خود را فراهم خواهیم کرد؛ علوم انسانی حتی از مسئله روشنفکری هم خطرناک تر است، چرا که روشنفکری در مسائلی مانند مطبوعات، کتاب و.... وجود دارد  ولی علوم انسانی در متن انسان ها و جامعه قرار می گیرد. به عبارت دیگر علوم انسانی اسب تروای تهاجم فرهنگی به شمار می رود.

 
منبع : خبرگزاری نسیم      1393/3/17 10:02    تعداد بازدید :  1428


نام و نام خانوادگی :
ایمیل :
* متن کامنت :
 

خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 1428
5.5/10 (تعداد آرا 10 نفر )