هویت علوم انسانی اسلامی؛ از دیدگاه روش‌شناختی

جهت تحقق تمدن اسلامی به منظومه ای معرفتی نیازمندیم که علوم انسانی در لایه میانی اش قرار دارند. به تعبیر دیگر، سه لایه معرفتی برای شکل گیری تمدن اسلامی ضرورت می یابد. نظام معارف دینی، نظام علوم هماهنگ و دستیابی به الگوها و ساختارها جهت جامعه پردازی.

بخش اول

چکیده

دستیابی به علوم انسانی اسلامی در مهندسی تمدن اسلامی از جایگاه ویژه ای برخوردار است. تحلیل «اسلامیت»ِ علوم انسانی با رویکردهای مختلفی قابل پی گیری است. رویکرد این مقاله، تحلیل بر اساس «منطق و متدلوژی علمی» است. برخلاف دیدگاه های رایج در فلسفة موجود، که نقش آفرینی دین را تنها در مرحلة گردآوری، آن هم به صورت ضعیف و غیرقاعده مند مطرح می کنند، این مقاله در پی اثبات این معناست که دین در مرحلة تولید و آزمون نظریه نیز تأثیرگذار است. دین در مرحلة تولید نظریه، هم از طریق تأثیرگذاری بر مبانی علوم و هم از راه ارائة اصول موضوعة برگرفته از متون دینی، بر شکل گیری علوم انسانی اسلامی تأثیر می نهد. در مرحلة آزمون هم، صرف تجربه پذیری و کارآمدی ملاک صحت یک نظریه نیست، بلکه کارآمدی در جهت ملاک صحت یک نظریه است. ازاین رو، علوم انسانی اسلامی می بایست بستر رشد و تقرب به ساحت ربوبی را فراهم سازند.

مقدمه

انقلاب اسلامی با شعار تحقق تمدن اسلامی در مقطعی از تاریخ شکل گرفت که در مقابل خود تمدنی جدید را می دید؛ تمدنی که با تکیه بر مبانی، اصول و اهداف خود در پی هماهنگی همة عرصه‏های حیات بشری است. تمدن «لیبرال دموکراسی»، صورت تمدنی جدیدی است که با صورت بندی تمدنی در تاریخ گذشتة بشریت تفاوت جوهری دارد. این تمدن با شتابی سرسام آور درحال تولید علوم، ساختارها و محصولات تمدنی خود در ابعاد گوناگون سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مبتنی بر بنیادهایی همچون اومانیسم، سکولاریسم و ماتریالیسم روش شناختی است و با داعیة واپسین تمدن بشری، علاوه بر تسلط بر مغرب زمین، در پی ساخت جهانی مبتنی بر ارزش‏ها و دستاوردهای تمدنی خویش است و جهانی سازی را در دستور کار خود قرار داده است.

وقوع انقلاب اسلامی با داعیة تمدن اسلامی در سطح جهانی، نه تنها به منزلة مانعی جدی در مسیر توسعة جهانی تمدن لیبرال دموکراسی، بلکه به منزلة نقطة عزیمت فروپاشی این تمدن پرزرق و برق به شمار می آید. اگر می‏بینیم سخن از درگیری تمدن‏هاست و دنیای مادی با همة توان سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی خود به میدان خاورمیانه آمده، همه و همه نشان از ظرفیت بالای انقلاب اسلامی است. البته آنچه در این میان اهمیت دارد توجه دوستداران انقلاب به ظرفیت بالای انقلاب اسلامی، و عمق و گسترة حرکت آن است.

انقلاب اسلامی وقتی می‏تواند تمدن مادی امروز را به حاشیه براند و جهان بشریت را به قرب ظهور برساند که به لوازم ساخت تمدنی جدید بر پایة معارف اسلامیِ متناسب با اقتضائات دنیای امروز پایبند باشد. البته تمدن سازی در فرایندی تاریخی شکل می‏گیرد. بنابراین یک اندیشه و ارزش اگر بتواند در بستر تاریخ، علوم، ساختارها و محصولات تمدنی خود را بسازد، شکلی تمدنی به خود می‏گیرد.

بروز انقلاب اسلامی و تغییر نظام سیاسی نخستین گام در شکل دهی تمدن اسلامی بود. در این مرحله، نظام، حساسیت و تمایلات اجتماعی مبتنی بر اصول، مبانی و اهداف انقلاب اسلامی شکل گرفتند؛ اما گام بعدی، انقلاب فرهنگی و تولید علوم و نرم افزارهای تمدنی متناسب با تغییر تمایلات اجتماعی است. اگر انقلاب اسلامی نتواند متناسب با اهداف و شعارهای سیاسی خود، اندیشه‏ها، پایه‏های فرهنگی و نرم افزارهای خود را تولید و بازسازی کند، هیچ‏گاه نمی‏تواند به تحقق تمدن اسلامی در عرصة جهانی امیدوار باشد.

تحقق انقلاب فرهنگی از مهم‏ترین اهداف استراتژیک نظام اسلامی بود که از همان آغاز مدنظر امام راحل قرار گرفت و به منزلة مطالبة جدی نظام از متولیان فرهنگی جامعه مطرح شد. این مطالبه را مقام معظم رهبری بارها با ادبیات گوناگون، همچون اسلامی شدن دانشگاه‏ها، نهضت نرم افزاری و تولید علم مطرح کرده اند. آنچه در این میان توجه به آن بسیار اهمیت دارد. هندسه و چارچوب حرکت، به ویژه در قلمرو تحول فرهنگ و تحول علمی است. به دیگر سخن انقلاب فرهنگی، به معنای تحول جدی در لایه‏های گوناگون فرهنگ حاکم بر روند توسعه و پیشرفت جامعه است. در این میان علوم انسانی در تحول فرهنگی و پیشرفت جامعة اسلامی از جایگاهی مهم، استراتژیک و تأثیرگذار برخوردار است و به عبارتی رسا، تنگة احد انقلاب اسلامی، تحول در علوم انسانی موجود است. بی‏تردید بدون این تحول، حرکت تکاملی انقلاب اسلامی با دشواری ‏های فراوانی روبه رو خواهد شد.

پرواضح است که ایجاد تحول در علوم انسانی، نیازمند داشتن نگاهی جامع و کامل است که اولاً همة زوایای مسئله را مشخص سازد و ثانیاً ابهامات، پیچیدگی‏ها و مسیر تحول را به خوبی تبیین کند.

اگرچه در باب تدوین علوم انسانی اسلامی از آغاز انقلاب تاکنون برخی از مراکز حوزوی و دانشگاهی تلاش‏هایی مستمر و درخور توجه کرده اند، هنوز مسئلة تحول علوم انسانی در جامعة علمی ـ فرهنگی کشور حل نشده است. دلیل این ادعا فقدان محصولات کارآمد در این حوزه از سویی و بروز نابسامانی‏های مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی از سوی دیگر است که تأکیدات مقام معظم رهبری، بیانگر وجود این خلأ است.

از مهم‏ترین موانع تحقق این امر مهم، عدم توجه به نقطة عزیمت در مسئله است. با مطالعة آثار تألیف شده در این باره، به خوبی مشخص می‏شود که در نوع این پژوهش‏ها به لایه‏های عمیق و بنیادی در حوزة علوم انسانی توجه نشده است؛ به ویژه در برخورد با علوم انسانیِ وارداتی و نحوة تطبیق آنها با مبانی و معارف اسلامی، به کارهای سطحی و روبنایی، بسنده و هرگز به حوزة مبانی، متدلوژی و فلسفه‏های مضاف حاکم بر این علوم توجه کافی و وافی نشده است. در این میان توجه به روش تولید نظریه پردازی در حوزة علوم انسانی و مجاری تأثیرگذاری دین بر شکل گیری این روش بسیار مهم است. این مقاله در پی آن است که از این دیدگاه به اختصار ابعاد جدیدی از مسئلة علوم انسانی اسلامی را بررسی کند.

1. تعریف علم و دین

1ـ1. تعریف علم

علم دارای تعاریف پرشماری است که تفکیک آنها از یکدیگر در مبحث علوم انسانی ضرورت دارد.

الف) علم به معنای اعم: این نوع علم عبارت از مطلق آگاهی و فهم است که تصور و تصدیق، معرفت حضوری، و حصولی، و جزئی و کلی، و نیز معرفت حقیقی و اعتباری را دربرمی گیرد؛ (1)

ب) باور صادق موجه: (2) این تعریف تنها دربردارندة تصدیقات، و دربارة معارف ناظر به واقع و نه اعتباری است: (3)

ج) علم به معنای خاص: بدین معنا، علم رشتة علمی ای است که روش تحقیق آن تجربی است و در اصطلاح به آن «science» می گویند؛ یعنی مجموعه ای معرفتی مشتمل بر سازمان منظم (منظومة معرفتی) دربارة جهان واقع، که با روش علمی (یعنی تجربی) به دست آمده است. علم تجربی به این معنا، علوم طبیعی و انسانی را دربرمی گیرد. (4)

آنچه در باب علوم انسانی مدنظر است، علم به معنای سوم آن است. حال پرسش این است که نقش دین در شکل گیری چنین علمی چیست؟ و آیا می توان سخن از علوم انسانی اسلامی به میان آورد؟

2ـ1. تعریف دین

در باب دین تعاریف گوناگون و متفاوتی عرضه شده است که در اینجا تنها به دو تعریف اشاره می کنیم:

الف) در تعریف مشهور، دین عبارت است از مجموعة گزاره های کتاب و سنت که ناظر به «اعتقادات، احکام و اخلاق» است، و در مجموع برنامة سعادت انسان را رقم می زنند.

ب) به نظر می رسد در باب تعریف دین، نباید اولاً ظاهر و حقیقت دین و ثانیاً دین و دین داری با هم خلط شوند. بنابر آموزه های دینی، حقیقت دینْ جریان ولایت حضرت حق است و تولای ما به ولایت خداوند، دین داری ماست. حال ظهور جریان ولایت در مرتبه ای در قالب اخلاق، اعتقاد و رفتار و احکام عملی است و البته در مرتبة عالی تر، ولایت ائمّة نور است. لذا در ادعیه خطاب به معصومان(ع) آمده است: «السلام علی الدین المأثور»؛ (5) «القیم بدینه». (6)

بر این اساس جریان تولا و ولایت در قوس صعود و نزول، به دین و دین داری تعریف می شود. البته دین داری نیز دو عنصر بنیادین دارد که عبارت است از تولا و تبری (هل الدین الا الحب والبغض). (7) بر اساس این تعریف، گزاره های دینی بیانگر مناسک جریان تولا و ولایت اند و از آن حقیقت حکایت می کنند. پس نباید بدون توجه به آن حقیقت، دین را تنها به گزاره های مکتوب تعریف کرد؛ زیرا توجه این حقیقت می تواند پاسخ گوی بسیاری از شبهات در باب هویت دین باشد.

2- رویکرد تحلیل

تحلیل چیستی علوم انسانی اسلامی با سه رویکرد انجام می شود که البته این سه رویکرد، پیوندی ناگسستنی با یکدیگر دارند:

الف) رویکرد معرفت شناختی: در این رویکرد فهم و ادراک با شیوة فلسفی تحلیل و از معرفت و ادراک در حوزة علوم انسانی تعریفی ارائه می شود و سپس نقش دین در شکل گیری ادراکات، کانون توجه قرار می گیرد؛

ب) رویکرد منطق و متدلوژی علمی: در این رویکرد، فرایند شکل گیری علم و مناط صدق و کذب یا کارآمدی آن از نگاه «فلسفه علم» بررسی می شود و سپس نقش دین در چیستی و چگونگی تحقق علم کانون ارزیابی قرار می گیرد؛

ج) رویکرد توسعة اجتماعی: در این رویکرد که عبارت است از دیدگاه کارآمدی علوم انسانی اسلامی، تأثیر انگیزه ها و نیازهای ویژة اجتماعی بر روند تولید علم بررسی، و مطرح می شود که در هر جامعه ای در فرایند نیاز و ارضا، نیازهایی ویژه در میان است که به وسیلة علوم ارضا می شوند و بالطبع با تفاوت نظام نیازمندی های جامعة اسلامی و جامعة غیراسلامی، می توان سخن از علوم انسانی اسلامی به میان آورد؛ علومی که متکفل ارضای نیاز جامعة اسلامی و توسعة آن است.

این مقاله درصدد بررسی هویت علوم انسانی اسلامی از دیدگاه دوم، یعنی منطق و متدلوژی علم است. البته نگارنده معتقد است که بحث ریشه ای در این حوزه می بایست از دیدگاه اول انجام شود و حل شدن بنیادین مشکل علوم انسانی اسلامی از دیدگاه دوم، ارتباط مستقیم با حل مشکل علم دینی از منظر معرفت شناسی دارد؛ اگرچه می توان با کمی تسامح و با پرهیز از غرق شدن در مباحث فلسفی و با نگاهی به عینیت اجتماعی، به تحلیل علوم انسانی از دیدگاه دوم پرداخت.

3. تقریر محل نزاع از دیدگاه منطق و متدلوژی علم

به طور کلی از حدود دویست سال پیش که علم غربی وارد جهان اسلام شده است، واکنش های متفاوتی از سوی اندیشمندان در برابر پذیرش علم جدید در جهان اسلام رخ داده و کمابیش همین واکنش ها در جامعة کنونی ما نیز مطرح اند:

الف) بعضی با آغوش باز به استقبال علم جدید رفته اند و معتقدند که تنها راه درمان عقب ماندگی جوامع اسلامی، تسلط بر علم جدید است و تنها کاری که برای دینی کردن علوم باید انجام دهیم، نشاندن جهان بینی دینی به جای جهان بینی علمی است؛

ب) بعضی به دنبال سازگاری اسلامی با علم جدیدند و معتقدند می توان با تلفیق اسلام و علم جدید به علم اسلامی رسید. ایشان این سازگاری را گاه از دیدگاه کاربرد این علوم مدنظر قرار داده اند؛ گاه از راه تطبیق یافته های علم جدید با قرآن و سنت پیگیری کرده اند و گاه در پی ارائة قرائت جدید از اسلام بوده اند که بتواند بین علم جدید و اسلام پلی بزند؛

ج) بعضی با نقد تمدن و علم جدید، سخن از تولید علمی جدیدتر به میان آورده اند.

با توجه به تعریف سوم علم، شاید بتوان با نگاهی دقیق از لحاظ نظریة سه جریان فکری را در باب علم دین برشمرد:

الف) نگاه حداقلی به علم دینی: بر اساس این نگاه، ضعیف ترین شکل حضور آموزه های دینی در فرایند علم مدنظر قرار می گیرد، که با دو رویکرد هدف محور و موضوع محور مطرح می شود. در رویکرد هدف محور، علم دینی همان علم طبیعی یا انسانی موجود است که در خدمت اهداف اسلامی قرار گیرد و لذا بدون در نظر گرفتن هدف و غایت، هیچ تقسیمی برای علم به دینی و غیردینی وجود ندارد. به تعبیر دیگر، دینی بودنِ علوم، ظهور در کاربرد آنها در جهت الهی دارد.

جامعه شناسی را به عنوان ابزاری مفید و کارآمد به کار بگیریم و با قدری تواضع و پذیرش کاستی هایی که ممکن است در این حوزه باشد، بر اساس دغدغه ها و نیازها، علایق مذهبی و اسلامی مان مسائل را انتخاب کنیم و دربارة آنها با همة ظرفیت های روش شناختی جامعه شناسی، به تحقیق و بررسی بپردازیم؛ و نیز در مقام کاربرد و استفاده از دانش موجود جامعه شناسی و علوم اجتماعی، از آنها در خدمت نیازها و آرمان های بومی و دینی مان بهره برداری نماییم. (8)

بنابر رویکرد موضوع محور، مراد از علم دینی، همان علم تجربی است که دربارة پدیده های دینی بحث می کند؛ برای نمونه جامعه شناسی اسلامی در کنار جامعه شناسی روستایی و جامعه شناسی شهری و موارد دیگر قرار می گیرد.

جامعه شناسی اسلامی، باید از تلاش های بسیار مهم در تاریخ جامعة اسلامی پرده بردارد و به تحلیل علمی حوادثی بپردازد که در جامعة اسلامی رخ داده است. به این ترتیب این شاخة علمی به مطالعه نهادهای اجتماعی و پدیده های مربوط به آن و نمایاندن نقش پیشروِ آن دسته از رهبران دینی خواهد پرداخت که به اندیشة اجتماعی اسلامی اهتمام ورزیده اند. (9)

ب) نگاه میانی به علم دینی: بر اساس این نگاه، علاوه بر هدف، بر پیش فرض های فراتجربی علم یا متافیزیک علم تأکید می کنند که با دینی شدن آن پیش فرض ها، و جریانشان آن در علوم، ماهیت علومْ دینی می شود؛ البته روش علوم، همان روش تجربی موجود است و دین در متن علوم تجربی و در ساخت فرضیه ها و نظریه ها وارد نمی شود.

ما معتقدیم که هم با بینش سکولار می توان در کار علمی موفق شد و هم با بینش الهی؛ اما تفاوت این دو گونه علم در دو جا ظاهر می شود: الف) به هنگام ساختن نظریه های جهان شمول (با استفاده از مفروضات متافیزیکی مختلف)؛ ب ـ در جهت گیری های کاربردی علم (ایدئولوژی ها و بینش های مختلف فلسفی می توانند روی کاربردهای علم محدودیت بگذارند یا آن را به جهت معینی سوق دهند). بر این مبنا نظر ما این است که علم دینی، معنادار و از لحاظ ثمره ها، بسیار غنی تر از علم سکولار است؛ زیرا نه تنها نیازهای مادی انسان را برطرف می سازد، بلکه جهان را برای او معنادار می کند.

البته در اینجا تصریح می کنیم که منظورمان از علم دینی، و یا به طور خاص، علم اسلامی، این نیست که کاوش های علمی به صورتی نوین انجام شود یا آنکه برای انجام پژوهش های فیزیکی، شیمیایی و زیستی به قرآن و حدیث رجوع گردد...، بلکه غرض این است که برای پرهیز از آفات علم و برای هرچه غنی تر کردن آن، باید که بینش الهی بر عالِم حاکم باشد؛ بینشی که خدا را خالق و نه دارندة جهان می داند؛ عالم وجود را منحصر به عالم مادی نمی کند؛ برای جهان هدف قایل است و اعتقاد به یک نظام اخلاقی دارد. (10)

ج) نگاه حداکثری به علم دینی: بر خلاف دو دیدگاه قبل، بنابر دیدگاه سوم باید علاوه بر هدف و پیش فرض ها، آموزه های دین در متن فرضیه ها و نظریه ها حضور داشته باشند و روش تولید علم موجود بازسازی شود.  (11)

4. نقد دو دیدگاه اول

از میان دیدگاه های یادشده، دیدگاه هایی که با رویکرد حداقلی به علم دینی پرداخته اند، از وزن و اهمیت درخور توجهی برخوردارند. رویکرد هدف محور، با فرض اینکه موافقانی واقعی داشته باشد، ادعای وسیلة صرف بودن علوم انسانی را مطرح می کند؛ در حالی که این ادعا با واقعیت این علوم تطبیق نمی کند. با توجه به ارزش ها و نگرش های ویژة جهان شناختی و انسان شناختی که در این علوم مفروض اند و به صورت اجزای انفکاک ناپذیر آنها در آمده اند، به گونه ای که آموختن این علوم برای افراد متعارف، انتقال و جذب قهری ارزش ها و نگرش های یادشده را نیز در پی دارد، بی پایه بودن ادعای مزبور آشکار می شود؛ یعنی در واقع با وسیله ای روبه روییم که افزون بر جنبة وسیله بودن، حامل برخی جنبه های ارزشی یا ضدارزشی نیز هست. آری، به لحاظ منطقی ، پالایش علوم اجتماعی موجود از مفروض های متافیزیکی غیردینی امکان پذیر است؛ ولی چنانچه این کار بدون جایگزین کردن چارچوبی متافیزیکی دینی صورت گیرد، نتیجه ای جز فروریختن ساختمان علم به بار نخواهد آورد و اگر یک چارچوب متافیزیکی و ارزشی دینی را جایگزین کنیم، در عمل رویکرد حداقلی را رها کرده و به رویکردهای میانی یا حداکثری روی آورده ایم.

مشابه همین ایراد به رویکرد موضوع محور نیز وارد است؛ زیرا علم مورد نظر اگر با حفظ مبانی متافیزیک غیردینی به بررسی موضوع های اسلامی بپردازد، علم دینی خواندن آن تناقض آمیز یا بی معناست و اگر مبانی متافیزیک دینی را در آن اشراب کنند، دیگر نمی توان این رویکرد را حداقلی دانست. از این گذشته، رویکرد موضوع محور به علم دینی، دربردارندة هیچ نکتة درخور توجهی که مجوز دینی خواندن علم باشد، نیست؛ زیرا صرفاً کاربردی ویژه را برای الگوی غیردینی پیشنهاد می کند. بنابراین اگر دانشمندی غیرمسلمان با پیشینه های فکری و اعتقادی خود و حتی با غرض خدمت به اهداف استعماری، ابزارهای علوم موجود را در بررسی موضوع های اسلامی به کار گیرد، باید محصول کار وی را علم دینی و اسلامی بنامیم و روشن است که پذیرفتن این نتیجه، جز انکار هویت مستقل علم دینی، مفهوم دیگری ندارد. با عنایت به همین اشکال اخیر بوده است که معمولاً برای اشاره به این رویکرد در حوزة جامعه شناسی، به جای جامعه شناسی اسلامی از تعبیر جامعه شناسی اسلام استفاده می شود.

دیدگاه دوم اگرچه از اشکالات کمتری نسبت به دیدگاه اول برخوردار است، با این حال دو اشکال مهم متوجه آن است:

1. افراد معتقد به این دیدگاه تعریف علم تجربی موجود را مفروض می گیرند و بر این اساس از علم تجربی دینی سخن به میان آورند؛ لذا به نظر ایشان، علم دینی در برابر علم تجربی نیست؛ بلکه خود نوعی علم تجربی است که به همة قواعد و ضوابط روش شناختی علوم تجربی، از جمله معیار بودن تجربه در مقام داوری پایبند است؛ حال آنکه بر اساس دیدگاه سوم در علم تجربی دین با تلفیقی از روش تجربی، عقلی و نقلی مواجهیم که توضیح آن در دیدگاه سوم خواهد آمد؛

2. بر اساس این دیدگاه، دین در متن علم تجربی حضور فعال ندارد و نقش آن بسیار محدود، آن هم تنها از طریق مبانی و پیش فرض هاست. لذا دیگر جایی برای فرضیه های تجزیه پذیر دینی در علم تجربی دینی در نظر گرفته نمی شود.

5. تبیین دیدگاه سوم در باب علوم انسانی اسلامی

دیدگاه سوم، یعنی رویکرد حداکثری، برخلاف دیدگاه های پیشین، آموزه های دینی را در متن علوم، یعنی در فرضیه ها و نظریه ها وارد می کند و بدین صورت، تأثیرگذاری دین بر علوم انسانی را در بالاترین سطح به تصویر می کشد. این دیدگاه در عین پایبند بودن به روش تجربه پذیری نظریه ها در مقام داوری، به نقش بنیادین دین در کنار عقل و تجربه در شکل گیری فرضیه ها و نظریه ها معتقد است.

در اینجا به دو نمونه از تقریرهای این دیدگاه اشاره می کنیم.

الف) استاد جوادی آملی در توضیحی در باب علم دینی، چنین می گوید:

دین تنها تشویق به فراگیری علوم را عهده دار است و انسان های مستعد را به تحصیل کمال های علمی ترغیب می نماید؛ بلکه علاوه بر آن، خطوط کلی بسیاری از علوم را ارائه کرده و مبانی جامع بسیاری از دانش های تجربی، صنعتی، نظامی و مانند آن را تعلیم داده است. ضروری است در استناد یک مطلب به دین و دینی دانستن آن، به اصلی مهم عنایت شود و آن این است که گاهی یک مطلب با همة مشخصات و ویژگی های ریز و درشتش در متن دین می آید؛ مانند عبادت های توقیفی که همة فرایض و سنن، بلکه آداب و گاهی اسرار آنها به صورت صریح یا ضمنی یا التزامی در کتاب و سنت معصومین(ع) آمده است؛ و گاهی مطلبی به صورت یک اصل کلی و جامع که مبین قاعده ای علمی و اصل تجربی، فلسفی و مانند آن است، بدون آنکه حدود و قیود و شرایط و شطور آن بیان شده باشد، در متن دین طرح می شود؛ مانند بسیاری از مسائل علم اصول فقه که از علوم اسلامی به شمار می رود و بعضی مسائل مربوط به معاملات در فقه که در علوم دینی محسوب می گردد. (12)

آنچه از پیشوایان معصوم(ع) رسیده که «علینا إلقاء الاصول الیکم و علیکم التفرع»، ناظر به اجتهاد در تمام رشته های علوم اسلامی است، نه فقط فقه؛ بلکه باید گفت اصول و کلمات جامعی که قرآن و حدیث دربارة جهان و عالم و آدم و نیز ترسیم خطوط اصلی جهان بینی دربردارند، هرگز کمتر از روایات فقهی نیست و همان طور که با استمداد از قواعد عقلی و قوانین عقلایی، بعضی از نصوص دینی مورد بحث اصولی قرار گرفت تا کلید فهم متون فقهی شود، لازم است با همان ابزار، برخی نصوص دینی دیگر که به عنوان ابزار شناخت عالم و آدم صادر شده اند، محور بحث و فحص قرار گرفته و ابزار مناسب شناخت مجتهدانه علوم و فنون دیگر تبیین شود و آن گاه به نصوص وارد درباره جهان بینی، تاریخ، سیره و اخلاق، صنعت و مانند آن پرداخته شود. هرگز نباید توقع داشت که معنای اسلامی بودنِ مثلاً علم طب آن باشد که تمام فرمول های ریز و درشت آن، چون نماز و روزه، در احادیث آمده باشد؛ چنان که معنای اسلامی بودنِ علم اصول فقه هم این نبوده و نیست. (13)

ب) دفتر فرهنگستان علوم اسلامی قم، در تبیین علم دینی تجربی معتقد است که جریان دین در علم، هم از طریق معیار صحت علم، هم از راه اصول موضوعة حاکم بر علم و هم از طریق روش نظریه پردازی صورت می گیرد:

اگر در مراتب مختلف به جای جهان بینی مادی، جهان بینی الهی، و به جای نظام ارزشی مادی، نظام ارزشی الهی، و به جای باید و نباید های مادی، نظام احکام تکلیفی اسلام، سرچشمه و اصل موضوعة علوم کاربردی قرار گیرد، تأثیرات شایان توجهی در نتایج به بار خواهد آمد. گذشته از تفاوت در اصول موضوعه، اختلاف دیگر ما در مورد معیار صحت بود. جمعاً هشت احتمال در این رابطه مطرح شد که هر کدام مدعیانی داشت و با بیان کاستی های هریک، در نهایت به معیار جدیدی رهنمون شدیم. نپذیرفتن صحت معادله جز با احراز هماهنگی و اثبات کارایی برتر آن در جهت توسعة ایمان، ضابطة جدیدی را به دست داد که قضاوت های جدیدی را در ارزیابی های علمی به دنبال خواهد داشت.

علاوه بر اصل موضوعه و معیار صحت نظریه ها، عامل سومی هم در بین است که متفکران دل سوز و متعهد را به تأسیس علوم کاربردی متناسب با توسعة ایمان دعوت می کند، و آن، اختلاف در روش نظریه پردازی است، که در این رساله از آن ذکری به میان نیاوردیم. علوم با فرضیه ها به پیش می روند؛ اما بایست روش جامعی که معین می کند در تجزیه و تحلیل هر مسئله چگونه باید وارد و خارج شد، مورد بررسی قرار گیرد. باید دید آن نظریه که روشی اصولی را در چگونگی توصیف و صدور حکم در موضوعات متغیر بیان می دارد، کدام است؛ که صحیح است از آن روش به «روش تولید علوم کاربردی» یا «روش نظریه پردازی» تعبیر کنیم. در جای خود ثابت شده است که چرا به چنین روشی احتیاج داریم؛ چگونه دست یافتنی است و برای تأسیس آن، پایه ریزی چه مبانی فلسفی ای لازم است؟» (14)

جهت تبیین این نظریه، ابتدا به مبانی دین شناختی علم دینی اشاره می کنیم و سپس پیرامون روش فرضیِ استنتاجی مباحثی را ارائه می دهیم. در پایان تعریف مختار در علوم انسانی اسلامی را عرضه می کنیم.

1ـ5. مبانی دین شناختی علوم انسانی

به نظر می رسد علوم انسانی اسلامی، مبتنی بر دو مبنای اساسی در قلمرو دین شناختی اند: اولاً اینکه قلمرو دین اسلام چیست؛ ثانیاً اینکه زبان دین چه ویژگی هایی دارد؟

 

پی‌نوشت‌ها:

1 محمد حسین زاده، پژوهشی تطبیقی در معرفت شناسی، ص44.

2 Knowledge.

3همان ،ص45.

4 همان، ص45.

5 شیخ عباسی قمی، مفاتیح الجنان، زیارت امام زمان?، ص530.

6 همان، زیارت ششم امیرالمومنین(ع)، ص355.

7 نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده، کلمات قصار پیامبر اکرم(ص)، ص540.

8. مسعود گلچین، مفهوم جامعه شناسی اسلامی: امکان و عدم امکان و دلالت های آن، دین و علوم اجتماعی، به کوشش مجید کافی، ص 27.

9.محمدمحمد امزیان، روش تحقیق علوم اجتماعی از اثبات گرایی تا هنجارگرایی، عبدالقادر سواری، ترجمة عبدالقادر سواری، ص 220.

10. مهدی گلشنی، از علم سکولار تا علم دینی، ص2و3.

11 سیدمحمدمهدی میرباقری، حکومت دینی و ولایت فقیه، ص67

12. عبدالله جوادی آملی، شریعت در آینة معرفت، ویرایش حمید پارسا، ص 97.

13. همان.

14.علی پیروزمند، رابطة منطقی دین و علوم کاربردی، ص306و 308.

منبع: فصلنامه پژوهش– شماره 5

   1393/6/2 09:04    تعداد بازدید :  1722


نام و نام خانوادگی :
ایمیل :
* متن کامنت :
 

خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 1722
5.5/10 (تعداد آرا 10 نفر )